سیندخت 141
چند بار صفحه رو باز میکنم...می بندم...دستم به کیبورد نمیره...نمیدونم از چی باید بنویسم...خودمو گم کردم فقط همین...
شاید این حالات نتیجه ی بیداری نزدیک به ۳۲ ساعت باشه...از ۶ صبح دیروز تا الان بیدارم! دستام یخ کرده و از کولر متنفرم...احساس میکنم هویتم ، شخصیتم لگدمال شده و این برام زشت ترین توهینه...
خدایا...
---------------------------------------------
قیصر عزیز...شعرهاتو زیر و رو میکنم: دردهای من نگفتنی...دردهای من نهفتنی...دردهای من گرچه دردهای زمانه نیستند درد مردم زمانه است...
----------------------------------------------
تندیس سازم
دیوانه
از فریادهای دردم شعر می تراشم...
ولادیمیر مایاکوفسکی
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 14:17 توسط سیندخت
|

