خب...
بعضی اوقات دلت میخواد هی بنویسی و بعضی وقتا اصلا یادت نمی مونه چند روزه خاطره هاتو گم کردی!
سه شنبه یه روز سرشلوغ بود...دوست گلمو دیدم...محفل شعر رفتیم...اونجا یکی از دوستان آقاهه جشن عروسیش که امروزه ما رو دعوت کرد با یه متن کارت قشنگ که به خط خودش بود و یه جمله دعوت زیبا...اما ما نمی تونیم بریم چون در واقع عروسی خارج از شهره و عذر ما متوجه! هر چند از ما نپذیرفت!! بعد از اون هم : سیندختی ! بریم سینما؟...بریم! حریم خوبه؟! عیب نداره !! و ما نیم ساعت بعد داشتیم فیلمی رو می دیدیم که مثلا ژانر وحشت بود ولی مونتاژ چندین فیلم خارجی...هر چند بعضی صحنه ها ترسیدم ولیکن این دلیل بر خوبی این فیلم نیست!!
--------------------------------------------
همکار آقاهه یه پسر داره که فکر کنم دوم دبستانه...معلم این آقاکوچولو بهشون کلمه داده تا جمله سازی کنن...و این شد مایه خنده ما و آقاهه فی الفور برام عکسشو ایمیل کرد تا شما هم ببینید!!! تو رو خدا ببین! بیا و بچه بزرگ کن عاقبتش هم بشه این!!! :

-------------------------------------------
مامان توی باغچه کوچیک خونشون سبزی کاشته...جعفری...شاهی...تربچه...و جعفریها از همه بزرگتر شدن!مزه خیلی خوبی دارن...تازه...ترد...ماه! این باعث شد که سه تا گلدون کوچیک ازش بگیرم که منم سبزی بکارم!البته هنوز خاکشو برام آماده نکرده بودن...توی نت هم خوندم که میشه توی آپارتمان اینکارو انجام داد! کلی برای خودم شادم...
-------------------------------------------
پلوپز هم شدیدا نتیجه داد...مرسی از دستوراتتون ، راهنماییهای قشنگتون...۲ بار استفاده کردم به روش تلفیق نظریات دوستان...دفعه دوم بهتر شد و از حق نگذریم آقاهه اصرار کرد که دمکنی بذارم! (نگویم جز به عدالت!!!!!!)
-------------------------------------------
اگه تنبلی دست از سر من برداره و من دامنشو رها کنم امروز میرم باشگاه و اسم می نویسم...ای...یعنی میشه؟!
-------------------------------------------
بخشی از کتاب "بیوتن"رضا امیرخانی :
از ایران زدیم بیرون دیگر...
چرا آخر؟
خ م ی ن ی به ما یاد داد که وسط جنگ ، هر روز صبح بلند شویم و دستمان را بگیریم به زانوی خودمان و بگوییم یاعلی...بگوییم یا خدا...بعد رسیدیم به جایی که صبح به صبح بایستی می گفتیم یا د و ل ت...مثل همین الان که باید برویم واشنگتن و دفتر حفاظت منافع و بگوییم یا د و ل ت...
آرمیتا نگاهی می کند به تپه های سبز اطراف های-وی نود و پنج و پوزخند می زند:
خب...توی آ م ر ی ک ا هم که نمی گویند یا علی...نمی گویند یا الله...حتی نمی گویند یا جی زز! این جا هم صبح به صبح می گویند یا...
آرمیتا نمی داند در آ م ر ی ک ا صبح به صبح چه می گویند.اما حاج مهدی می داند.جواب می دهد:
توی آ م ر ی ک ا صبح به صبح می گویند یا خودم! من فکر می کردم یا خودم بهتر باشد از یا د و ل ت ! یا خودم را یک جورهایی می شد تبدیلش کرد به یا علی..اما یا د و ل ت با هیچ سریشی نمی چسبد به یا علی...